close button
آیا می‌خواهید به نسخه سبک ایران‌وایر بروید؟
به نظر می‌رسد برای بارگذاری محتوای این صفحه مشکل دارید. برای رفع آن به نسخه سبک ایران‌وایر بروید.
استان تهران

روایت تلخ دختران ایرانی از زندان‌های مالزی:کنجک جهنم است

۵ بهمن ۱۳۹۳
خواندن در ۶ دقیقه
روایت تلخ دختران ایرانی از زندان‌های مالزی:کنجک جهنم است
روایت تلخ دختران ایرانی از زندان‌های مالزی:کنجک جهنم است

استان وایر- «مریم» و «زهره»،دو دختری که پس از سه سال و سه ماه کشیدن حبس در زندان مالزی، تبرئه شدند و به کشور بازگشتند، می گویند «کجنگ» آخر دنیا بود؛ زندان نیست، ته دنیا است! ما مجرم نبودیم و قطعیت حکم نداشتیم ولی زخم های تنمان چیز دیگری می گویند.»

پای آن ها هنوز به خاک مالزی نرسیده بود که به جرم حمل مواد مخدر دستگیر شدند؛ اتهامی که روزهای سخت و کشنده ای را برایشان رقم زد. مریمِ ۲۴ ساله پیش از رفتن به این سفر آرزو داشت در ایران معمار خوبی شود. حالا از روزهای سخت زندان به ایرنا گفته است: «در سلول نمی توانستیم تکان بخوریم، بدن‌مان زخم شد. خودشان اسم این زخم های عفونی را "گورابه" گذاشته بودند؛ زخم های کشنده. من از صورت به پایین دچار این زخم شدم. هیچ دکتری نیست. هیچ دارویی نیست. دوست دارند با این زخم ها بمیری. می گویند یک زندانی کم‌تر، به‌تر.»

می‌گوید:«اکتبر سال ۲۰۱۱ به جرم حمل موادمخدر خطرناک در فرودگاه مالزی دستگیر شدیم. از وجود موادمخدر شیشه در چمدان‌مان بی خبر بودیم اما چون اسم من روی چمدان های هم‌سفران بود، با خواهر و مادرم دستگیر شدیم. "دی‌ان‌ای" روی چمدان ها با ما هم‌خوانی نداشت و بالاخره توانستیم در دادگاه ثابت کنیم بی تقصیریم و بعد از سه سال و سه ماه آزاد شدیم.»

مریم خاطرات تلخش را با بغض تعریف می کند: «کابوس من، شب های زندان است و سگ هایی که هفته ای یک بار به اتاق می آوردند! ساعت 3 عصر شام را می دادند و خاموشی می زدند و ما تا صبح نباید یک کلام حرف می زدیم. حالا مگر شب به صبح می رسید؟ سخت نبود، وحشتناک بود. هفته ای یک بار از اتاق به سالن می رفتیم برای سرشماری. موقع خروج، سگ هایی را برای جست وجو به اتاق می آوردند که تمام اتاق را لیس می زد! این صحنه خوف آورترین صحنه زندگی ام بود.»

در زندان به چه فکر می کردی؟

-        چرا آمدم؟ مگر وطن خودم و شهرهای دیگرش چه بود که برای تفریح نرفتم و مالزی را انتخاب کردم. در زندان حتی خارجی هایی که اعتقاد به جهنم ندارند، می گفتند این جا جهنم است و خدا در این جا خشمگین است.

مریم از خوشی های کوچکش می گوید: «ما زیاد دادگاه می رفتیم چون جرم‌مان قطعی نشده بود و هیچ مدرکی برعلیه ما وجود نداشت. در این دادگاه ها، سفارت ایران در مالزی خیلی به ما دلگرمی می داد. به دادگاه که می رفتیم، برایمان ادامس می آوردند؛ ما آدامس را می جویدیم و بعد آدامس جویده شده را قایم می کردیم و می بردیم برای بچه های اعدامی. هر کسی نیم ساعت می جوید می داد نفر بعدی! داشتن مداد جرم بود. نمی توانستیم مداد داشته باشیم. نوک مداد را قایم می کردیم و نگه می داشتیم. باورتان می‌وده در جایی از دنیا آدامس و مداد آرزو باشد؟» 

اضافه می کند:«هر سال منتظر شب عید بودیم چون تنها روزی بود که از طرف ایرانی ها برایمان غذا و کباب از بیرون می آوردند. همه ۳۶۵ روز برای این زمان روزشماری می کردیم. کباب هم آرزوی ما شده بود حتی برای اعدامی ها و حبس ابدی ها.»

مریم معتقد است: «ما حدود ۵۰ دادگاه را پشت سر گذاشتیم اما در دادگاه های مالزی، قاضی هیچ کاره است. حرف قاضی خریدار ندارد. دادستان تاثیرگذار است و رای نهایی را صادر می کند. ما در این سه سال و سه ماه، یک بار دیگرهم با رای قاضی تبرئه شدیم اما دادستان بعد از یک هفته این رای را ملغی اعلام کرد و ما دوباره یک سال در زندان به سر بردیم.»

زهره دیگر زندانی تبرئه شده از زندان مالزی است که اکنون در ایران به  سر می برد. دست هایش آثاری عمیق دارد و رگش خط خودکشی. موهایش را پسرانه کوتاه کرده و در برابر هر جمله از طرف مادر و خواهرش به راحتی می شکند و اشکش سرازیر می شود. او فقط ۲۳ سال دارد. آخرین نفری است که اعلام آمادگی می کند با ایرنا حرف بزند.

زهره در بیمارستان در تهران کار می کرده است. او پیش از پرواز به ایران گفته است: «اسمم زهره است و ۲۳ سال دارم. سه سال پیش آمدم مثلا سفر خارج که روحیه ام بعد از فوت برادرم عوض شود. از ۱۵ سالگی کار می کردم چون پدری نداشتیم بخواهد هزینه زندگی ما را بدهد. سفری آمدیم که سر یک اعتماد بی خود و بی‌جا زمین گیر شدیم. من همیشه تو فکرم این بود که خارج کجا است و آدم های خارج چه شکلی هستند؟ ولی این سه سال و خرده ای هیچ جور جبران نمی شود. هیچ جور. الان حاضرم همه زندگی ام را بدهم و برگردم ایران. هنوز هم نمی دانم می توانم در ایران زندگی عادی داشته باشم یا نه! من در زندان های مالزی لحظه به لحظه آرزوی مرگ می کردم. جلوی چشمم زنی بود که پوست بدنش را می کند و می تراشید چون دارویی نبود که زخم هایش را خوب کند. بدترین زندانیان نیز آفریقایی ها بودند چون در کنار آن ها امنیت جانی نداشتیم. سر دعوا با یکی از این آفریقایی ها، من را فرستادند انفرادی. آن جا برای نخستین بار خودزنی کردم. تمام دست هایم را بردیم، سرم را می کوبیدم به دیوار و آرزوی مرگ می کردم.»

زهره سعی می کند بغض خود را قورت دهد، می گوید: «هر روز به خدا می گفتم چرا من را  نمی بری، چرا من توی این همه سختی نمی میرم! بار دوم هم خودکشی کردم. گفتم شاید بمیرم و بگذارند مادر و خواهرم بروند. اما دریغ! من در ایران مریض بودم، الان مریض تر شدم؛ بیماری روحی.»

او با مرور خاطرات زندان می گوید:« دو قرص سر درد در جیبم نگه داشته بودم، به همین دلیل آن قدر به وسیله کماندوهای زندان کتک خوردم که کاملا بیهوش شدم و پس از آن، من را به یک زندان دیگر منتقل کردند. روزی که داشتند من را می بردند، مادرم سه بار مرد و زنده شد چون وقتی بی هیچ خبری یک نفر را جدا می کنند، اصلا نمی دانی می برند برای اعدام یا جای دیگر! روزهای سختی بود، خیلی سخت.»

ادامه میدهد:«من را منتقل کردند به یک زندان دیگر. دو ماه در آن زندان نمی گذاشتند از اتاق بیرون بیایم. در این مدت آفتاب ندیده بودم. وقتی از زندان آمدم بیرون، نور چشم هایم را می زد. اما امان از اتاق های زندان، هرچه نگویم بهتر است؛ جایی که هم دست‎شویی می کنی، هم حمام و هم عذا می خوری با هفت نفر آدم دیگر.»

زهره نتوانست حرفش را تمام کند، عذرخواهی کرد و گفت نمی توانم ادامه بدهم. او فقط گفت آرزویش این است که یک بار دیگر فقط بشنود «فرودگاه امام خمینی».

زهره و پنج زندانی دیگر ایرانی پس از تبرئه در مالزی به ایران بازگشتند و وی در فرودگاه امام خمینی به آرزویش رسید.

شش تبعه ایران (پنج زن و یک مرد) اکتبر سال ۲۰۱۱ به اتهام حمل مواد مخدر شیشه در فرودگاه بین المللی کوالالامپور بازداشت شدند. این شش نفر با پیشنهاد سفر رایگان به سوریه و مالزی و حمل وسایل تجاری، فریب باندهای قاچاق مواد مخدر را خورده و در ۱۱ چمدان به نام آن ها، پنج کیلو و ۷۰۰ گرم ماده مخدر شیشه از دمشق به کوالالامپور قاچاق شده بود.
هم اکنون دست کم ۲۰۰ ایرانی به اتهام های مختلف که بیش‌تر آن هامواد مخدر است، در ۱۲ زندان مالزی به سر می برند. بیش‌تر این افراد برای انتقال بسته های مشکوک گرفتار باندهای قاچاق مواد مخدر شده اند.
متوسط سن ایرانیان زندانی در مالزی حدود ۳۵ سال است و بیش‌تر آن ها در دام باندهای قاچاق مواد مخدری گرفتار شده اند که به دلیل مهارت های زیاد، ردی از خود برجای نمی گذارند.

 

از بخش پاسخگویی دیدن کنید

در این بخش ایران وایر می‌توانید با مسوولان تماس بگیرید و کارزار خود را برای مشکلات مختلف راه‌اندازی کنید

صفحه پاسخگویی

ثبت نظر

بلاگ

آموزش گام به گام استفاده از فیسبوک (طنز)/فصل پنجم/ جنسی و پائین...

۵ بهمن ۱۳۹۳
شراگیم زند
خواندن در ۶ دقیقه
آموزش گام به گام استفاده از فیسبوک (طنز)/فصل پنجم/ جنسی و پائین تنه ای